تبلیغات
کائنات برای شما & ( جملات عارفانه عاطفی ... ) - مطالب هفته سوم بهمن 1390
بیست و یکم بهمن 90

امروز و فقط امروز

• نوشته شده توسط: محمدجواد میرزابیگی

امروز صبح اگر از خواب بیدار شدی و دیدی ستاره ها

در آسمان نمی تابند، ناراحت نشو، حتما دارن با تو

قایم باشک بازی می کنن، پس با آنها بازی کن.

امروز هرچه قدر بخندی و هرچه قدر عاشق باشی،

از محبت دنیا کم نمیشه پس بخند و عاشق باش.

امروز هرچه قدر  دلها رو شاد کنی،

کسی به تو خورده نمیگیره، پس شادی بخش باش.

امروز هرچه قدر آرزو کنی،

چشمه آرزوهات خشک نمیشه، پس آرزو کن.

امروز هرچه قدر خدا را صدا کن ،خدا خسته نمیشه،

پس صدایش کن، او منتظر توست...

او منتظر آرزوهایت، خنده هایت، گریه هایت

ستاره شمردن هایت و عاشق بودن هایت است.


امروز امروز است، امروز جاودانه است

و امروز زیباترین روز دنیاست


منبع : http://dastanhayenamaz.blogfa.com
سرکار خانم فاطمه سیدان

نظرات()
برچسب ها: امروز ،
شانزدهم بهمن 90

ماهی - اقیانوس - نهنگ -

• نوشته شده توسط: محمدجواد میرزابیگی



از رویارویی با مشکلات نترسید



زیرا :




ماهی در اقیانوس تبدیل به نهنگ می شود !!




نظرات()

شانزدهم بهمن 90

شیشه عینک...




صبح یک روز تعطیل در نیویورک سوار اتوبوس شدم. تقریباً یک سوم اتوبوس پر شده بود. بیشتر مردم آرام نشسته بودند و یا سرشان به چیزی گرم بود و درمجموع فضایی سرشار از آرامش و سکوتی دلپذیر برقرار بود تا اینکه مرد میانسالی با بچه‌هایش سوار اتوبوس شد و بلافاصله فضای اتوبوس تغییر کرد. بچه‌ها داد و بیداد راه انداختند و مدام به طرف همدیگر چیز پرتاب می‌کردند.

 یکی از بچه‌ها با صدای بلند گریه می‌کرد و یکی دیگر روزنامه را از دست این و آن می‌کشید و خلاصه اعصاب همه داخل اتوبوس خرد شده بود.

 اما پدر آن بچه‌ها که دقیقاً در صندلی جلویی من نشسته بود، اصلاً به روی خودش نمی‌آورد و غرق در افکار خودش بود. بالاخره صبرم لبریز شد و زبان به اعتراض بازکردم که: «آقای محترم! بچه‌هایتان واقعاً دارند همه را آزار می‌دهند. شما نمی‌خواهید جلویشان را بگیرید؟» مرد که انگار تازه متوجه شده بود چه اتفاقی دارد می‌افتد، کمی خودش را روی صندلی جابجا کرد و گفت: بله، حق با شماست. واقعاً متاسفم. راستش ما داریم از بیمارستانی برمی‌گردیم که همسرم، مادر همین بچه‌ها٬ نیم ساعت پیش در آنجا مرده است.

من واقعاً گیجم و نمی‌دانم باید به این بچه‌ها چه بگویم. نمی‌دانم که خودم باید چه کار کنم و ... و بغضش ترکید و اشکش سرازیر شد اگر چه تا همین چند لحظه پیش ناراحت بودم که این مرد چطور می‌تواند تا این اندازه بی‌ملاحظه باشد٬ اما ناگهان با تغییر نگرشم همه چیز عوض شد و من از صمیم قلب می‌خواستم که هر کمکی از دستم ساخته است انجام بدهم . و دلسوزانه به آن مرد گفتم: واقعاً مرا ببخشید. نمی‌دانستم. آیا کمکی از دست من ساخته است؟ و....



حقیقت این است که به محض تغییر برداشت٬ همه چیز ناگهان عوض می‌شود. کلید یا راه حل هر مسئله‌ای این است که به شیشه‌های عینکی که به چشم داریم بنگریم؛

 شاید هرز گاهی لازم باشد که رنگ آنها را عوض کنیم و در واقع برداشت یا نقش خودمان را تغییر بدهیم تا بتوانیم هر وضعیتی را از دیدگاه تازه‌ای ببینیم و تفسیر کنیم . آنچه اهمیت دارد خود واقعه نیست بلکه تعبیر و تفسیر ما از آن است...


:Albert Einstein

آنچه در مغزتان میگذرد ،جهانتان را می آفریند...

منبع:
گنــــــجیـــــنه راز


نظرات()